![]() وااااااااااااااااااای
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ورود ممنوع زشته
بهترین اهنگهای مجاز و غیر مجاز و حرفای ازادانه با کلی عکس مامان |+| نوشته شده توسط ایدا در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 21:2
البوم دوری و پشیمانی شادمهر
|+| نوشته شده توسط ایدا در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 20:55
|+| نوشته شده توسط ایدا در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 20:45
چه دردیست............
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در کنج دل ارام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لب های خود همواره بستن |+| نوشته شده توسط ایدا در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 16:52
![]() Video Clip 1
not in love دانلود با كيفيت بالا حجم ۱۶.۴۰ مگابايت/دانلود با كيفيت پايين حجم ۲.۲۰ مگابايت
addictedدانلود با كيفيت بالا حجم ۱۴.۹۷ مگابايت/دانلود با كيفيت پايين حجم ۶.۲۰م مگابايت
|+| نوشته شده توسط ایدا در جمعه بیست و دوم مهر 1384 ساعت 22:39
![]() |+| نوشته شده توسط ایدا در جمعه بیست و دوم مهر 1384 ساعت 22:28
|+| نوشته شده توسط ایدا در جمعه بیست و دوم مهر 1384 ساعت 1:4
|+| نوشته شده توسط ایدا در جمعه بیست و دوم مهر 1384 ساعت 0:59
![]() |+| نوشته شده توسط ایدا در جمعه پانزدهم مهر 1384 ساعت 0:21
البوم
|+| نوشته شده توسط ایدا در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 ساعت 20:50
|+| نوشته شده توسط ایدا در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ساعت 1:5
|+| نوشته شده توسط ایدا در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ساعت 0:55
|+| نوشته شده توسط ایدا در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 ساعت 23:45
|+| نوشته شده توسط ایدا در یکشنبه بیستم شهریور 1384 ساعت 5:1
سلام
از نظرات شما ممنونم بخصوص اقای سیاوش و اقا بهروز که با نظرات به جاشون منو در هر چه بهتر کردن وبلاگ یاری میدن. از بقیه هم می خوام که اگه نظر یا اهنگ در خواستی دارن ت/ قسمت نظرها بنویسند. با تشکر ایدا |+|
|+| نوشته شده توسط ایدا در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 ساعت 4:56
![]() |+| نوشته شده توسط ایدا در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 ساعت 4:49
|+| نوشته شده توسط ایدا در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 ساعت 4:40
اهنگ درخواستی
سلام
شما میتونین اهنگای درخواستیتونو تو قسمت نظرها بنویسید. مطمئن باشید میذارم براتون. |+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 17:58
جواب نظرات
با عرض سلام وخسته نباشید
شما ایدا خانوم وبلاگ خوبی دارید فقط مطالب گذشته را در یه جایی دیگه بگذارید و شما که می گویید عکس مامان من هیچ چیزی اینجا نمی بینم اقا سیاوش حتما عکسم میذارم. مرسی
باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ممنون بهروز جان asal=اقا سهیل شما خیلی خودخواه هستید دخترها بهترین و شیرین ترین موجودات روی زمین هستند. این چرت و پرتا چیه دنده چپ کدومه کجا مردم خوشحال میشن بچه پسر باشه جز یه مشت دهاتی تو ایران یه مشت نفهم تو کشورای عقب مونده بی خود فضا واسه نوشتن این چرندیات نگیرین اقا فرید ممنون از نظرت دیگه نمینویسم |+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 17:55
رقیب
رقیب
وقتی تو اسمون دل پرنده پر نمیزنه حس میکنم یه دنیا غم تو قلب خسته ی منه وقتی که توی زندگی به مرز تکرار میرسم حس میکنم که تا ابد به گرد یار نمی رسم حس غریبی با منه میگه که تنها میمونم یه روزی تنهام میذاری اینو تو چشمات میخونم در عمق چشمات میخونم دلت پیشه اونه هنوز ای دل دیوونه ی من بازم به عشق اون بسوز با خنده هاش می خواد تو رو از من عاشق بگیره اون ارزوشه یه روزی عشقم تو قلبت بمیره کاشکی بره یه جای دور دست از سر تو برداره حس میکنم رنگ نگاش روی دلت اثر داره نکنه که اون روز برسه به من بگی دیگه برو دوباره عاشقش بشی بگی گرفت جای تورو
|+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 4:42
|+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 4:18
ninanay
|+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 4:15
اهنگهای گوگوش
|+| نوشته شده توسط ایدا در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 ساعت 3:43
|+| نوشته شده توسط ایدا در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 ساعت 20:57
اینو بخون
خواهش می کنم هر نظری راجع به وبلاگ دارید بگید. این وبلاگ برای شماست که توش هر چی که میخواید بگید هر چی راجع به مسائل و مشکلاتتون.اگه می خواید حرفاتون با اسم خودتون اینجا نوشته به حرفاتونو تو بخش نظر دهید بنویسید تا من اونا رو با اسم خودتون بنویسم موضوع بحث ازاده هر کی هر چی می خود بگه.
|+| نوشته شده توسط ایدا در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 ساعت 4:46
کرکری
مهتاب =پسرا فقط به فکر اینن که چه جوری سر دخترا شیره بمالن.من باور نمی کنم یه پسر جدی به فکر دخترا باشه. روشنک=پسرا غیر قابل اعتمادترین موجودات روی زمینن در حالیکه به دخترا به راحتی میشه اعتماد کرد مگه نه؟ سمیه=پسرا همیشه بی احساس بوده و هستن این نشون میده که خداوند در وجود دختران ودیعه ای به نام احساس گذاشته . در ضمن از دامن زن مرد به معراج میرسه این خودش یه جواب دندون شکن به همه پسراییه که خودوشونو برتر ازدخترا می دونن. پسرونه= شهرام = شما تا حالا جدول حل کردین؟ اگه حل کردین میدونین جوابه سوال جنس برتر چیه میثم= خداوند اول مردو افزید بعد از دنده ی چپ مرد زنو به وجود اورد این واقعیتو هیچ دختری نمی تونه انکار کنه نیما=دختر ها ضعیفتر از پسرا هستند. سهیل=در تمام دنیا وقتی فرزند پسری به دنیا میاد همه اونایی که اطراف زن هستند خوشحال شده و به هم تبریک میگن اما اگه دختر باشه همه ناراحت می شن این خوش خیلی چیزارو ثابت می کنه مگه نه؟
|+| نوشته شده توسط ایدا در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 ساعت 4:26
فرزند ناخواسته یک حقیقت تلخ
ـ خوب کجا بریم؟
ـ معلومه دیگه.برو بیمارستان ـ اخه هنوز کمی وقت داریم ـ ممکنه بخوان برا عمل امادم کنن برو من رانندگی می کردم حس عجیبی پاهایم را سست کرده بود.انگار نیرویی از غیب سعی داشت که مانع رفتن ما بشه.در سرم هزار تا فکر بود . احساس گناه احساس تنفر از خودم.احساس عشق به فرزند کوچکی که می خواستیم مثل دو جلاد وحشی اونو به قتل برسونیم.اخه اون تنها گناهش این بود که یه خواهر شیر خوره داشت و بدون دعوت پا به این دنیای بی رحم گذاشته بود.اخه اون زیادی بود میون این همه ادمهای جورواجور که تو این دنیای بزرگ هستند فقظ جا برا اون یکی کم بود.سرم داشت منفجر میشد.
وارد بیمارستان شدیم. جلوی میز پذیرش ایستادیم باید اول مبلغ مورد نظر رو پرداخت می کردیم.پول زیادی همراه نبرده بودم یعنی نداشتم که ببرم. با خواهش و التماس مینا رو اونجا بستری کردم تا بقیه پول رو تا پایان ساعت اداری جور کنم. پرستار وارد اتاق شد و یک جفت دستکش و مسواک و خمیر دندان در کیسه ای داد و بدون هیچ توضیحی رفت. او باید در عرض نیم ساعت اماده مید و به اتاق عمل میرفت.وثانیه ها پشت سر هم میگذشت و من احساس می کردم که خودم قراره کشته بشم .من تموم اون نیم ساعت رو گریه کردم و خواهش و التماس کردم اما اون مصمم تر از اونی بود که فکر می کردم. بالاخره مینا را به اتاق عمل بردند و من پشت اون درهای لعنتی موندم و این تلخترین انتظار من در تمام عمرم بود. سیگاری روشن کردم مدام زیر لب دعا میکردم و از خدا می خواستم تا معجزه کنه .از خدا می خواستم حداقل همسرم به سلامت از اتاق عمل بیاد بیرون. با باز شدن ناگهانی در نقش بر زمین شدم یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟ .از قرار معلوم قلب بچه در اومده بوده ودکترا از این موضوع خبر نداشتن یعنی تا وقتی که ما ازمایش دادیم خبری نبود و فقظ یه نظفه بود.دکترام فکر نمی کردن که به این زودی قلب بچه در بیاد و بدون ازمایش اونو به اتاق عمل بردن اما وقتی کتر متوجه شد. برای میناتوضیح داده بود که قلب جنین در اومده و کشتن اون گناه بزرگیه و قتل نفس محسوب میشه. مینا هم در اخرین لحظات از گناه بزرگی که داشت گریبانشو می گرفت منصرف شد و به اصرار دکتر که می گفت این کار برای خودتم ضرر داره قبول کرد از این کار صرف نظر کنه هنگامی که مینا داشت این چیزا رو در حالیکه گریه می کرد برای من تعریف می کرد من داشتم به این فکر می کردم که وقتی فرزندم بزرگ شد و فهمید که یه روزی ما قصد کشتن اونو داشتیم چه احساسی نسبت به ما پیدا می کنه.به ظور حتم از ما متنفر میشه
|+| نوشته شده توسط ایدا در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 ساعت 4:4
|